صدایت کردم صدایی شیرین
می نویسم تا خوانده شوم و سپس در دل هایتان نقد شوم
برای پدر (نم نم)
نویسنده : Mahdi_mk - ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
 

این مطلب به طور کاملا مشکوک و بی دلیل از وبلاگ من کف رفته و در وبلاگی دیگر نمایان شده که نویسنده این وبلاگ در نهایت ناباوری رفیق و کامنت گذار وبلاگ منه. اصلا حالا که اینجریهاست تمام مطالب وبلاگ http://mordeeh.persianblog.ir/ به طور کاملا حرفه ای از من مباشد و نویسنده اش رفیقم دوسش دارم نوکرشم ٬ چرا این کارو کردی

ناراحت نباش اصلا تمام مطالب وبلاگ من همش رونوشت از پدر (نم نم) و دکتر کوچولو ست! تازه اگه هم چیزی بگن میگم برو بابا حال نداری

بعضی وقت ها باید از بعضی چیزا گذشت و حاشا نکرد ٬ اگه من جای تو بودم این مساله رو به وبلاگم راه نمی دادم. ما داریم کی رو نصیحت می کنیم بابا اصلا خوب کاری کردی.

تنها و درمانده و رانده از همه٬در دوزخ دست و پا می‌زدم و شاخه ای از درخت سیب را از این دست به دست دیگر می‌دادم...فکری به ذهنم رسید...
به نقطه‌ای مابین بهشت و جهنم رفتم و شاخه درخت سیب را در خاک کاشتم...شاخه درخت سیب به طرز معجزه‌آسایی رشد کرد و تبدیل به درخت بزرگ و پربرگ و میوه‌ای شد...
فریاد شادی و هلهله از هر دو سو٬از بهشت و جهنم برخاست...
بهشتیان خشنود بودند که محک و میزان اراده در برابر گناه دوباره پا برجا شده بود و نزد خداوند شفاعتم را کردند...
جهنمیان راضی و خوشحال بودند٬چون دوباره میوه و سمبل گناه را برقرار کرده بودم و از ابلیس تقاضای بخششم را نمودند...
و من در همان نقطه٬ ایستاده ٬ متحیر مانده بودم که چگونه بهشتیان و جهنمیان برای اعمال خیر و شرشان نیاز به بهانه‌ای چون درخت سیب من داشتند!!!

مردگان...


 
 
Mahdi_mk
نوشتن در این محیط آسان است، اما ماندن سخت... دوست عزیز دوست داشتین، در قسمت صفحات وبلاگ بیوگرافی رو مطالعه کنین.
کدهای اضافی کاربر :


روزشمار محرم عاشورا

http://sound.zarup.com/150840/download-13940331_11671_64k.mp3@http://ia601004.us.archive.org/26/items/ZareeZohur121/Zaree-zohur12-64%20%284%29.mp3