صدایت کردم صدایی شیرین
می نویسم تا خوانده شوم و سپس در دل هایتان نقد شوم
تهران شهری بزرگ و نسبتا زیباست.
نویسنده : Mahdi_mk - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦
 

خاطرات روزسوم یکشنبه 15/7/86

 

صبح که از خواب بیدار شدم ساعت 8:00 صبح بود  همه هم اتقی ها رفته بودند دانشگاه. باز ما خواب مونده بودیم ساعت17:00 بلیت قطار داشتم گفتم تصمیم گرفتم حالا که تهران اومدم یه سفر قم هم برم وسایلم رو جمع وجور کردم و با دوستم تلفنی خداحافظی کردم.

یه کم پیاده روی کردم ، اومدم میدان ولیعصر از اونجا به سمت پارک دانشجو اومدم عجب تالاری تو پارک بود.  همون خیابان رو پیاده اومدم تا ایستگاه مترو (دروازه دولت) سوار مترو شدم تا ترمینال جنوب. از اونجا هم اتوبوس اصفهان سوارشدم تا برم قم. 2ساعت هم طول کشید  و 1500گرفت وما رو 72تن قم پیاده کرد .  زحمت کشیده از اونجا مجبور شدیم یه ماشین دربست بگیریم و تا حرم بیام .1500تومان هم ایجا از ما گرفت. حدود دو ساعت ونیم تو قم بودم. وقتی می خواستم برگردم زرنگ شده بودم  یه ماشین دربست گرفتم و1000 تومان دادم تا من رو به ترمینال بیاره.

از ترمینال با اتوبوس مشهد سوار شدم و قرار شد من رو حرم امام پیاده کنه. حدود یکساعت ونیم طول کشید. از اونجا هم مترو سوار شدم و ایستگاه شوش پیاده شدم. ساعت 16:40 بود فقط نیم ساعت تا حرکت قطار فرصت داشتم دلم شور میزد  که به قطار نرسم. بالاخره یه اتوبوس گیر اوردم و سوارش شدم و میدان راه اهن پیاده شدم . چشمم به اون لوکموتیو  افتاد و خاطرات  روز اول تداعی شد .

هر آمدنی یه رفتن داره .

خدا رو شکر یه تجربه دیگه بهم اضافه شد.

پایان خاطرات روزسوم.

ادامه دارد...


 
 
Mahdi_mk
نوشتن در این محیط آسان است، اما ماندن سخت... دوست عزیز دوست داشتین، در قسمت صفحات وبلاگ بیوگرافی رو مطالعه کنین.
کدهای اضافی کاربر :


روزشمار محرم عاشورا

http://sound.zarup.com/150840/download-13940331_11671_64k.mp3@http://ia601004.us.archive.org/26/items/ZareeZohur121/Zaree-zohur12-64%20%284%29.mp3