از تهران برگشتم به شهر خودم . دوباره بهم ثابت شد که هیچ جا مثل خانه خوده ادم نمیشه .

می خوام تو پست های بعدیم از خاطرات این سفر سه روزه بگم . همه جاهای تهران رو نرفتم فقط خ ولیعصر(اطراف میدان ولیعصر٬ حافظ ) و میدان امام حسین و اوایل خ پیروزی میدان تجریش و خ دربند و دانشگاه تهران روز قدس(ماما رو لولو برد24.gif)

/ 4 نظر / 5 بازدید
آرش

گفتم: «بمان!» و نماندي رفتي بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي گفتم نردبان ترانه تنها سه پله دارد: سكوت و صعودُ سقوط! تو صداي مرا نشنيدي و من هي بالا رفتم، هي افتادم! هي بالا رفتم، هي افتادم ... تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم ولي فتيله فانوس نگاهت را پايين كشيدي من بي چراغ دنبال دفترم گشتم بي چراغ قلمي پيدا كردم و بي چراغ از تو نوشتم نوشتم، نوشتم ... حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند و مي خندند ! عده اي سر بر كتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند اما چه فايده؟ هيچكس از من نمي پرسد بعد از اين همه ترانه بي چراغ چشمهايت به تاريكي عادت كرده اند؟ همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند حالا دوباره اين من و اين تاريكي و اين از پي كاغذ و قلم گشتن گفتم : « - بمان!» و نماندي اما به راستي ستاره نياز و نوازش اگر خورشيد خيال تو اينجا و در كنار اين دل بي درمان نمي ماند اين

مهتاب

آخه جونم ميخواستی توی سه روز جند جا بری بازم خوبه که تونستی اين جاها رو بری

مهتاب

کامنتت جالب بود...منم آپم با تقريبا همين موضوع