برای پدر (نم نم)

این مطلب به طور کاملا مشکوک و بی دلیل از وبلاگ من کف رفته و در وبلاگی دیگر نمایان شده که نویسنده این وبلاگ در نهایت ناباوری رفیق و کامنت گذار وبلاگ منه. اصلا حالا که اینجریهاست تمام مطالب وبلاگ http://mordeeh.persianblog.ir/ به طور کاملا حرفه ای از من مباشد و نویسنده اش رفیقم دوسش دارم نوکرشم ٬ چرا این کارو کردی20.gif20.gif20.gif

ناراحت نباش اصلا تمام مطالب وبلاگ من همش رونوشت از پدر (نم نم) و دکتر کوچولو ست! تازه اگه هم چیزی بگن میگم برو بابا حال نداری 04.gif

بعضی وقت ها باید از بعضی چیزا گذشت و حاشا نکرد ٬ اگه من جای تو بودم این مساله رو به وبلاگم راه نمی دادم. ما داریم کی رو نصیحت می کنیم بابا اصلا خوب کاری کردی04.gif.

تنها و درمانده و رانده از همه٬در دوزخ دست و پا می‌زدم و شاخه ای از درخت سیب را از این دست به دست دیگر می‌دادم...فکری به ذهنم رسید...
به نقطه‌ای مابین بهشت و جهنم رفتم و شاخه درخت سیب را در خاک کاشتم...شاخه درخت سیب به طرز معجزه‌آسایی رشد کرد و تبدیل به درخت بزرگ و پربرگ و میوه‌ای شد...
فریاد شادی و هلهله از هر دو سو٬از بهشت و جهنم برخاست...
بهشتیان خشنود بودند که محک و میزان اراده در برابر گناه دوباره پا برجا شده بود و نزد خداوند شفاعتم را کردند...
جهنمیان راضی و خوشحال بودند٬چون دوباره میوه و سمبل گناه را برقرار کرده بودم و از ابلیس تقاضای بخششم را نمودند...
و من در همان نقطه٬ ایستاده ٬ متحیر مانده بودم که چگونه بهشتیان و جهنمیان برای اعمال خیر و شرشان نیاز به بهانه‌ای چون درخت سیب من داشتند!!!

مردگان...

/ 8 نظر / 7 بازدید
مهتاب

وايييييييييييييييييييييی دزدی؟؟؟ زنگ بزنم ۱۱۰

مهتاب

اگه بدونی تو وبلاگم چه خبره؟

مهتاب

جدی ميای تهران؟؟؟؟باشه خوش اومدی

مهتاب

آهان راستی هنوز معلوم نيست ...بايد تا اول آبان صبريد

مهتاب

ايجاد يه وبلاگ جديد نياز به وقت داره منم درسم شروع شده؟؟؟؟